تبليغاتX
ورق پاره های اینترنتی
پرورده عشق شد سرشتم..........بی عشق مباد سرنوشتم
 نور و سایه
معرفت هر اندیشمندی چون نوریست که بر او میتابد و جهالت او چون سایه ای در پی او  می آید.هر چه این نور تابانتر شود آن سایه تاریکتر دیده میشود. نور تابان،ستایشگران او را چنان خیره میگرداند که از دیدن آن سایه باز میمانند و سایه او برای مخالفانش چنان هولناک مینماید که این حقیقت ساده را درنمی یابند که بدون آن نور این سایه به این اندازه هولناک نبود.

|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه یازدهم مرداد 1387 | موضوع: |
 سنین تکبر و نیچه
امروز صبح قسمتی از کتاب "انسانی،بسیار انسانی" نوشته "نیچه" از بخش نهم تحت عنوان "انسان تنها با خویشتن" را میخواندم. به پاراگرافی رسیدم که انگار نیچه حدود ۱۳۰ سال پیش نوشته بود تا امروز من بخوانم و ویران شوم.

 "بین بیست و شش تا سی سالگی انسانها در دوره تکبر به سر میبرند. این زمان نخستین حالت پختگی با ته مانده ای از ترشی ناشی از خامی است.به همین دلیل فرد می خواهد آنچه را در درون خویش حس میکند از دیدگاه انسانهایی که هیچ از آن نمیدانند یا اندکی از آن میدانند مورد احترام قرار گیرد و مایه افتخارش باشد و به همین دلیل انتقامی می گیرد در این حالت در نگاه،رفتارهای همراه با خودپسندی ،لحن صدایی که گوش و چشمهای دقیق در تمامی فعالیتهای آن دوره آن شخص (تفاوت نمیکند در ادبیات و فلسفه و موسیقی و نقاشی و ...) باز میشناسند هویداست. مردان مسن تر و با تجربه به این رفتار میخندند و تحت تاثیر آنها به این سنین زیبای زندگی احترام می گذارند،در این سنین است که انسان از سرنوشت خویش تا حدی کم و بیش ناراحت است. بعدها واقعا فرد نمودی دیگر پیدا میکند اما شاید دیگر آن ایمان خوب را از دست داده باشد و این چنین در سراسر زندگی خود بازیچه خودپسندی شود."

به قول یکی از دوستانم نیچه ویرانگر است.اما این بار این ویرانگری برای من که حدود دو ماه از بیست و شش سالگیم میگذرد خیلی شیرین و خنده آور بود چون که گویی خودم را در کانون آن میدیدم.با خودم گفتم "خدا نکند ذره غباری ناچیز،حیران و سرگردان چون من دچار وهم خودپسندی شود".اما دوباره فکر کردم آیا در همین جمله ،تظاهر به فروتنی با ریشه ای از خودپسندی نهان نیست؟ اگر از نیچه بپرسید حتما میگود که هست.اگر از من بپرسید....دهانم دوخته شده!

|+| نوشته شده توسط آرش در جمعه چهارم مرداد 1387 | موضوع: |
 
 
بالا